چادرپسرم
موقعی که برنامه اسرا پخش میشه ومداحی میخونن شماسریع میدوی پتوتو میاری و این مدلی میشینی و گریه میکنی ...
نویسنده :
مامان وبابا
0:33
پاتوکفش مامان کردن
البته اینجا پسری ادای مامانشو در میاورد که چطوری پاهاموتکونمیدادم واسه عسلم ...
نویسنده :
مامان وبابا
0:23
همکارمامان
عاشقانه دوست دارم عمرمامان
حرفهای تازه
امروز صبح به محض بیدارشدن ازخواب فرمودید:مامان رو بارتن(بالکن)نری خب مامان:چراپسرم عباس:مردما بهت میخندن مامان: شب داشتی مداحی گوش میدادی دستت مثل مداحا تکون میدادی.مامانم داشت کلی قربون صدقه ات میرفت عباس:مامان ساکت شو محرم گوش بدی مامان: شب موقعی که مداحی گوش میدادی بابا گفت امیرعباس کمش کن میخوام اخبار ببینم امیرعباس: خنثی بابا:امیرعباس باشمام بابا جان کمش کن امیرعباس:اه ازار داره مامان:امیرجان زشته امیرعباس:خب نمیذاره مداحی ببینم مامان وبابا: واسه دسته گلی که داریم مرحبا ...
نویسنده :
مامان وبابا
20:38
عمامه
چادر مامانتو پوشیدی ومیگی من خانومم میخوام نماز بخونم بابایی میگه نه پسرم شما اقاییباید عبا بپوشی.راه افتادی سمت کمدت وعباتو اوردی و رفتی دست باباتو گرفتی و میگی بریم حرم. بابا:چرا بریم حرم؟ عباس:من حاج اقام.عمامه ندارم بریم عمامه بخرم.عمامه مشکی میخوام با یه روسزی برات عمامه درست کردیم نشستی لب اشپزخونه و مشغول سخنرانی شدی امیدوارم تا همیشه به وجودت افتخار کنم
نویسنده :
مامان وبابا
15:58







